درباره نویسنده
هانیه
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • هانیه
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • loved song ever
  • جمعه ۱۱ فروردین ،۱۳٩۱
  • دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳٩٠
  • eyes wide shut!
  • پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳٩٠
  • چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠
  • حافظ عجیب !!!!!!!!
  • شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
  • بوی خوش آرامش و زندگی
  • چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳٩٠
  • e
  • دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳٩٠
  • آرزو های نگفته
  • یکشنبه ٢٤ مهر ،۱۳٩٠
  • این روزها 2
  • زندگی ام این است
  • سفرنامه چهارمحال و بختیاری
  • دوستت دارم
  • مرسی دکتر احمدی نژاد
  • مهندس آژآنس هواپیمایی!!
  • خیانت را نمی توان بخشید!!
  • سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦
  • سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦
  • دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦
  • شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥
  • یکشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٥
  • نيايش
  • خدا انسان رو تنها آفرید....
  • جمعه ٩ تیر ،۱۳۸٥
  • چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥
کلمات کلیدی مطالب
  • دشت لاله های واژگون (۱)
  • ،جنگل بلوط اردل، (۱)
  • آبشار شیخ علی خان شهرستان کوهرنگ (۱)
  • دامنه زرد کوه سرچشمه رودخانه کوهرنگ (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • آبان ۸٩
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • دی ۸٥
  • مهر ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
دوستان من
  • کویر سبز باور
  • شراره
  • روح ربا
  • نيمفادورا
  • ميلاد
  • سعيده
  • عميد
  • سارا
  • مردخاکستر
  • علی
  • ميلاد ( چکنويس حرفهای دلش)
  • علی کاکاوند
  • عماد
کدهای اضافی کاربر


سبز خواهم شد ...چون گیاه...
loved song ever
نویسنده: هانیه - جمعه ۱۸ فروردین ،۱۳٩۱

؟Dear my love, haven't you wanted to be with me
؟And dear my love, haven't you longed to be free
I can't keep pretending that I don't even know you
And at sweet night, you are my own
Take my hand


We're leaving here tonight

There's no need to tell anyone
They'd only hold us down
So by the morning light
We'll be half way to anywhere
Where love is more than just your name

I have dreamt of a place for you and I
No one knows who we are there
All I want is to give my life only to you
I've dreamt so long I cannot dream anymore
Let's run away, I'll take you there

We're leaving here tonight
There's no need to tell anyone
They'd only hold us down
So by the mornings light
We'll be half way to anywhere
Where no one needs a reason

Forget this life 
Come with me
Don't look back you're safe now
Unlock your heart
Drop your guard
No one's left to stop you

Forget this life 
Come with me
Don't look back you're safe now
Unlock your heart
Drop your guard
No one's left to stop you now




Yeah yeah, yeah yeah, yeah yeah

نظرات ()



 
نویسنده: هانیه - جمعه ۱۱ فروردین ،۱۳٩۱

بارون

من

دلم که می لرزه گاه به گاه...

خوشی بی پایان زندگی

خداجونم عاشقتم

نظرات ()



 
نویسنده: هانیه - دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳٩٠

روزها می گذرد

روزهایم غمگین است و رو به شادی...

از آتش گذر کرده ام و چون سیاوش پاک، باز گشتم به آنچه  به من تعلق دارد، که من به آن تعلق دارم....

به تنهایی سکر آور رویاگون

به پوچی آرزوی با دیگری یکی  بودن،

به پوچی درنگ،

به همزادی انسان و سایه اش در حضور نور ،

و همزادی اش با تاریکی در نبود نور....

شادم و غمگین، 

               غمگین نه ازسر عاشقی، که از ساده لوحی کودکانه ام، چونان دخترکی سرما زده در اتوبان های شبانه ی  زمستانی تهران

                 و شاد نه از سر خوش اقبالی، که از امید، چونان دخترکی سرما زده در اتوبان های شبانه ی  زمستانی تهران

دخترکی ام سرما زده ، کنار جاده های تند روی تهران، پر از ماشین های کور رهگذر، 

و من غمگین از سرما ،و شاد از آرزوهایم.... 

نظرات ()



eyes wide shut!
نویسنده: هانیه - دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



 
نویسنده: هانیه - پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳٩٠
بود آیا که در میکده‌ها بگشایند؟   گره از کار فروبسته ما بگشایند؟
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند   دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
به صفای دل رندان صبوحی زدگان   بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
نامه تعزیت دختر رز بنویسید   تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب   تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند
در میخانه ببستند خدایا مپسند   که در خانه تزویر و ریا بگشایند
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا   که چه زنار ز زیرش به دعا بگشایند

نظرات ()



 
نویسنده: هانیه - چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠

مرد رویاهایم تو نبودی...

تو که بی هیچ دلیلی رفتی

تو که چشم هایت اشک بار بود، اما نتوانستی بمانی،نگذاشتند

تو که شوهر دختر خاله من ، از بهانه های رفتنت شد!!!!!

تو مرد نبودی و نیستی و نخواهی بود....

پس برو برای همیشه که دیگر به افسانه ی مردانگی ایمان ندارم.

به عاشقانه ی کویر هم، دریا هم،  جنگل هم...

آرزویم دیدن کویر بود ، حالا دیگر نیست،دیگر آرزویی ندارم...

خواب هایم آشفته بود، حالا دیگر نیست، دیگر خوابی ندارم...

زندگیم یافتن مردم بود، دیگر نیست، مردی ندارم...

اشک هایم غرور آمیز بود، دیگر هیچ کدام را ندارم، نه اشکی،نه غروری...

لبخندم به وسعت زمین بود، دیگر لبخندی ندارم...

برای مشکلات جواب داشتم،دیگر جوابی ندارم...

برای دردها کوه بودم، دیگر خود دردم،کوهی  ندارم...

 

آه مرد، افسانه ی دروغ استواری ،ای خیانت بار،

تو ای کوه شنی پیچیده در باد

چشمانم در نگاهت بارور میشد و تو، نگاهت، بر چه خیره بود؟ عکس خویش در نگاهم؟

دستانم معجزه ی استواری دستانت را باور داشت، و تو جز مترسکی سست در خاک چه بودی که با باد فرو افتادی؟

من مرد میخواستم، سرپرست خانه، کوه سخت، او که تصمیم بگیرد و پادشاه خانه ام باشد...

کورش کبیر میخواستم نه ناصر الدین شاه ، که خاله های حرمسرای در مستی اش تاجش را بربایند...

برو برای همیشه و نوش باد این زندگی که سراسرش زنانگی است...

که من، زن، از تو استورارترم

که میگریم ،چون توان گریستن دارم

میزایم،توان زاییدن دارم

هرچند جسمم از تو کوچکتر باشد و تو ضعیفه ام بخوانی، روحم همه ی درد ها و زخم هایی که نامردی ات بر دلم می نشاند در خود فرو خواهد خورد...

مرد، ای آوار .... نبودنت بهتر که بودنت!

نظرات ()



حافظ عجیب !!!!!!!!
نویسنده: هانیه - سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳٩٠


ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک--- حق نگه دار که من میروم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس--- ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن--- کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم--- وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و یک
بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن--- خلق را از دهن خویش مینداز به شک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد--- من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری--- ای رقیب از بر او یکدو قدم دورترک

 

نظرات ()



 
نویسنده: هانیه - شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



بوی خوش آرامش و زندگی
نویسنده: هانیه - چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳٩٠

این روزها که دارن میرن، یه کم دلگیرن! یه فلش بک هایی هست که آدمو یه کم به فکر میبره همیشه، اما میشه مثل اسکارلت بود و گفت: الان نه، بعدا راجع بهش فکر میکنم! خیلی جواب میده این روش.

روزهای آرام تنهایی شاید اسم خوبی باشه برای این روزها. این روزهام رو خیلی دوست دارم.بعد از یه عالمه اعصاب خوردی و چه کنم چه کنم ، این روزها رسیدند و وای، چه بوی زندگی ای ازشون به مشام میرسه.... کی فکرشو میکرد؟ هانیه که اون همه از تنهایی می ترسید توی این روزها اینقدر آروم و راضی باشه؟

امروز رفتم کلاس، هیچی بهتر از قدم زدن توی این هوی سرد نیست، خودم بیشتر از اون چیزی که در مورد خودم میونستم برای خودم خوبم، کافیم و سرگرم کننده! با خودم قدم میزنم، سر به سر خودم میذارم و بدون اینکه با خودم دعوام بشه در مورد یه مسئله خیلی منطقی با خودم صحبت میکنم، خودم رو نصیحت میکنم و به خودم تذکر هایی میدم!!

خیلی خوبه! نه به خودم تهمت خیانت میزنم، نه تهمت مقصر بودن، فکر میکنم 2 ،2تا 4تا میکنم و اشتباهاتم رو به خودم میگم! یا گاهی خودم رو تشویق میکنم!

من و خودم با هم خیلی خوبیم! 2تا دوست خوبیم، 2تا شریک خوب، همسر خوب، دلسوز همیم. خودم همیشه سعی میکنه منو درک کنه و هیچ وقت با من نامهربون نیست و هرگز دل منو نمیشکنه! نه دروغ میگه ، نه حرفای نیش دار میزنه ، نه خاله زنک بازی در میاره! نه دعوا میکنه. خوب میدونه چه جوری باهام مهربون باشه و خلاصه حواسش بهم هست. شبا همیشه نوازشم میکنه تا خوابم ببره. میشه بهش تکیه کرد. میشه بهش اعتماد کرد. میشه باهاش زندگی کرد. هرگز ترکم نمیکنه! خیلی ماهه!

نظرات ()



 
نویسنده: هانیه - چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »